دل‌نوشته‌های من
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب

میلاد سلطانی آزاد

«آنچه از دل برآید می‌نویسم،

باشد که بر دل نشیند»

<میلاد سلطانی آزاد>


راستی اینجا همیشه نوا دارد، باشد که آن نیز بر گوش جان بنشیند.

» آبان 1393
» شهریور 1393
» مرداد 1393
» تیر 1393
» خرداد 1393
» اردیبهشت 1393
» فروردین 1393
» اسفند 1392
» بهمن 1392
» دی 1392
» آذر 1392
» آبان 1392
» مهر 1392
» مرداد 1392
» تیر 1392
» خرداد 1392
» اردیبهشت 1392
» فروردین 1392
» اسفند 1391
» بهمن 1391
» دی 1391
» آذر 1391
» آبان 1391
» مهر 1391
» دل‌نوشته ادبی
» بندرانزلی
» مذهبی
» فرهنگی
» محیط زیست
» واقعه نگاری محرم
» شهدا
» اجتماعی

» منتظر گمنام
» ღقلم سرخ ღ
» خــدایا دستمــــــ به آسمانتــــ نمیرسد
» راپا
» باشو
» 41) ذهن زیبا
» روح القدس
» عطر آسمون
» بهای بهشت
» روضة الجنّة
» الغوث
» بچه شمرون (علی اصغر نصرآبادی)
» سلحشوران دریا
» فدایی ولایت
» مردان نبرد
» 31) یه کوچولو وقتتو بده
» مبین
» نسیم ولایت
» بـه یـاد یـار ...
» كانون فرهنگي شهيد معطري
» ...صبح دیگری در راه است....
» معراج - مطالب سجاد
» اندیشه یعنی عبادت نرم
» حِسّ ـان نامهـ ...
» فراز آسمان ها
» 21) ذی القربی
» اینجا مقر لاله ها
» میخانه عشاق ولایت
» پینار
» دل نوشته های من (تبسم)
» حامیان جنبش مصاف
» يازدهمين دلشكسته
» از روزبه تا سلمان محمدی!
» دل نوشته
» شاید شب
» 11) مُستَغاث
» BBC انقلابی
» لبخند حتی برای یک لحظه
» نسل سومی
» فرات اشک
» ... حرفـِـ دل
» خط‌خطی‌های گلی
» تسبیح
» آسمانی گمنام
» پسر بهشتی
» 1) گمنام (یاسین)
» ---------
» شاعران پارسی زبان
» به نام آغازگر بی‌پایان
» اینجا چرا حسین همه یکی نیست؟!
» گردهمایی سوگواران منطقه آزاد انزلی
» دفتر از نو بنویس
» بابی انت و امی
» حماسه شهریور ۱۳۲۰بندرانزلی و نسیان ما ...
» شوّالیه ...
» برسد به دست مسئولین میراث فرهنگی و گردشگری
» چه زمانی مهندسی در امور شهری منظور خواهد شد؟
» به نام و یاد الفت‌های سرزمینم ...
 

به نام آغازگر بی‌پایان سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391
 

به نام آغازگر بی‌پایان

آن چه پیش روی شماست،

مطالبی است که گاه‌گاهی قلم بر کاغذ می‌نگارد

باشد که بر دل بنشیند.

کاستی‌ها را با مهربانی خود بر من خواهید بخشید.


برچسب‌ها: به نام آغازگر بی‌پایان, شروع, دیباچه

 

 
 
 

اینجا چرا حسین همه یکی نیست؟! سه شنبه سیزدهم آبان 1393
 


به نام خدای محمد، فاطمه، علی، حسن و حسین (علیهم السلام)

 

امسال هم بندرانزلی در روز عاشورای حسینی در غم سرور و سالار شهیدان، آقا اباعبدالله الحسین (علیه السلام) به سوگ نشست، در زیر بارانی که ای کاش 1375 سال پیش در چنین روزی بر بام خیام اهل بیت پیامبر (ص) باریدن می‌گرفت تا طفلان حسین زهرا (س) را با عطش قرابتی نباشد و عباس ... ؛

« مهر زهرا مگر نبودی تو؟

تو که با مادر آشنا بودی

با توام آی حضرت باران!

ظهر روز دهم کجا بودی؟»

(شاعر: حسین زحمت‌کش)

 

همیشه عاشورای حسین پر است از جمال و زیبایی، پر از عاشقی و بندگی و سرمستی؛

اما در کنار این عشق و شور، یک پرسش بر دلت چنگ می‌اندازد،

اینجا چرا حسین همه یکی نیست؟!

یاحسین! شرمنده‌ام که این چنین صریح با تو درد دل واگویه می‌کنم:

من توان درکش را ندارم؛

هیئت‌های برزنتی را، حال آن که مساجد ما روز به روز خلوت‌تر می‌شوند؛

چشم و هم چشمی هیئات عزاداری را؛

هیئتی که چون مرثیه‌خوانی کسی مورد پسند نبود، در برابر هیئت پیشین قد علم می‌کند؛

من توان درکش را ندارم؛

هیئتی که تعداد سینه‌زنانش به زحمت به چهل پنجاه نفر می‌رسد و عزم دارد که باشد، تنها تحت لوای خود و نه تحت لوای دیگری؛

اینجا چرا حسین همه یکی نیست؟!

چرا هیچ نظمی از پیش تعیین شده دسته‌جات سینه‌زنی و زنجیر زنی را با هم هماهنگ نمی‌کند؟!

چرا باید بدین منوال طی شود که در شهری به وسعت و صمیمیت انزلی، یکی در خیابان نماز بگزارد، یکی چشم‌انتظار زیرانداز برای نماز ظهر عاشورا روبروی گلزار شهدا بماند و یکی هم به مسجدی برسد که فقط گنجایش بخش کوچکی از خیل عاشقان حضرتش را دارد؟!

چرا باید بشنوی نماز دو بار برگزار می‌شود ؟

و چرا آنان که بیرون مسجد منتظر ماندند، از نماز جماعت محروم شدند؟!

مگر نه این که حسین (ع) گفت برای اصلاح امّت جدّم قیام کردم؟!

چرا وقتی عزادار حسین می‌خواهد خود را به صفوف نمازگزاران ظهر عاشورا برساند، میان‌دار هیئتی که موسم نماز هنوز هم در حال مرثیه‌خوانی است، دست حائل کند و مانع رسیدن سریعتر عزادار به مسجد شود که چه؟ که از میان دسته حرکت نکن!

ما را چه می‌شود؟

حسین (ع) زیر رگبار تیر و نیزه و شمشیر ددمنشان رو سیه تاریخ، نماز ظهر عاشورا به جای آورد، نماز ظهر عاشورا باید زیباترین تجلی بندگی عاشقان حسین (ع) در برابر حق تعالی باشد

مگر امروز نیز سپاه شیعیان در ظهر عاشورا به هزیمت می‌رود؟

 

اینجا چرا حسین همه یکی نیست؟!

بندرانزلی چه کم از سایر شهرهای گیلان سرسبزمان دارد؟

چگونه است که هیئات عزاداری آنها یکی می‌شوند و این اتحاد و یک‌رنگی در شبکه‌های سراسری سیما نیز تبلور می‌یابد و خبر از هیچ زرق و برقی نیست اما اتحاد در لغت‌نامه این شهر معنایی غریب دارد؛

چگونه است که در شهری چون ماسال، به زبان شیرین طالشی برای حسین دلبری می‌کنند اما در قلب گیلان‌زمین، زبان مادری چونان حسین زهرا غریب است؟!

چرا حسینیه اعظم زنجان مامن عاشقان است و تنها زینتش عاشقان حضرتش؟

پرسش‌های ذهنت بی‌شمار است، بسیارش بماند ...

 

آری همیشه عاشورای حسین تبلور جمال و زیبایی، عاشقی و بندگی، شور و سرمستی است اما؛

به راستی اینجا چرا حسین همه یکی نیست؟!

 

میلاد سلطانی آزاد

عاشورای 1436 هجری قمری - بندرانزلی


برچسب‌ها: عاشورا, بندرانزلی, دلنوشته‌های من, میلاد سلطانی آزاد

 

 
 
 

گردهمایی سوگواران منطقه آزاد انزلی شنبه دهم آبان 1393
 

 

بعد از دو سال فاصله از واقعه‌نگاری‌های محرّم 91 ، قسمت بر این بود تا به یاد آن روزها و به وسوسه دوستان، دوباره قلم در دست گیرم. قرار نبود این سطور نوشته شود اما چه کنم که گاه بی‌اختیار مجاب به کاری می‌شوی، آن هم کاری که برایت دلنشین است.

قرار ساعت 3:15 بود. با کمی تاخیر خلاصه رسیدم و تازه فهمیدم سلاح به همراه ندارم. گوشی در خانه جا ماند و من بی‌سلاح!

نزدیک یک ربع به چهار بود که به منطقه آزاد انزلی رسیدیم. این نزدیکی و قرابت هر لحظه با صدای دسته‌های عزاداری ملموس‌تر می‌شد. جمعیت به نوبه خود و برای مراسمی که اولین سال وقوع خود را تجربه می‌کرد، درخور توجه بود.

زن و مرد، پیر و جوان، خرد و کلان همه در میدانی که برای مراسم مهیا شده بود چشم‌انتظار هیئات و دسته‌جات عزاداری سرور و سالار شهیدان بودند. قرار بر گردهمایی سوگواران روستاهای حوزه منطقه آزاد انزلی بود.

این وسط بیرق سیاه بزرگی توجهت را جلب می‌کرد اما افتاده بود و حرکتی نداشت. می‌دانست هنوز نوبتش فرا نرسیده است. دسته‌ها یک به یک وارد میدان شده،  به مردم معرفی می‌شدند و در برابر جایگاه به سینه‌زنی و زنجیر زنی می‌پرداختد.

حضور هیئت آبادانی‌ها هم جالب بود و هم دلنشین. دوربین‌ها و گوشی‌ها بود که هنرنمایی این جمع کوچک اما باصفا را ثبت و ضبط می‌نمود و من بی‌نصیب اما ترکیب صدای سنج و دمام حال و هوایی خوش به انسان منتقل می‌کرد، خوشا به سعادتشان. نکته جالب دیگر آنها همراهی سنج و دمامشان و گاه سینه‌زنی آنها با دسته‌های بعدی ورود‌کننده به میدان بود.

دسته‌ها نوبت به نوبت در مقابل جایگاه از پیش‌تعیین شده حضور به هم می‌رساندند و به سوگواری می‌پرداختند و جمعیت ناظر نیز دل در گره عشق حسین سینه‌زنان همراهی می‌کرد.  حضور دوربین سیمای استانی باران این تاسف را دوچندان می‌کرد که چرا یک تیم پرتابل این مراسم را برای سیمای استانی و حتی شبکه‌های سراسری همچون شما به صورت زنده پخش نکردند. چگونه است که این اتفاق در مناطق دیگر استان رخ داده و خواهد داد اما اینجا این‌گونه نبود.

برخی روضه‌ها چندان برایم آشنا نبود. برخی اشعار به زبان شیرین گیلکی توجه انسان را به خود جلب می‌کرد، روضه‌های گیلکی و وفادار به زبان مادری این فکر را به ذهن متبادر می‌کردند که اگر ما نیز همچون هموطنان آذری زبان این اتحاد و یکرنگی و وفاداری به ریشه‌ها را داشتیم اکنون گیلان بهشتی دیگر بود.

این وسط چند نارنجی‌پوش دایم جلوی چشمانم بودند و باقی‌مانده نذری افتاده بر زمین را جمع می‌کردند تا میدان، پاکیزه بماند حال آن که دو قدم دورتر سطل زباله‌های عظیم‌الجثه این سوال را همچون پتکی بر بند بند وجودت می‌کوبید که آیا واقعا نارنجی‌پوش‌ها از سپاهیان یزید بودند یا که خیر. چه وقت اصلاح می‌شویم؛ خدا داند! پارادوکس حضور هیئتی با نامی عجیب و منتسب به یکی از کارخانجات تولیدی بدون هیچ پیشوند و پسوندی همچون عباسیه، اصغریه، اکبریه و ... در نوع خود جالب توجه بود.

شاید دسته‌های شرکت‌کننده در این مراسم، رنگ و لعاب آنچنانی دسته‌های پرطمطراق شهری را نداشتند و علم‌های آنها با پرهای زیبا و دل‌فریب آذین نبسته بودند اما به همان میزان هم کمتر تزویر و ریا و چشم و هم چشمی در آنها پدیدار بود. روستاهای منطقه انگار خانه پدری پیدا کرده بودند. مهم این بود که برنامه‌ای شکل گرفت و سنگ‌اندازی نداشت. این دستگاه و آن دستگاه برای مجلس حسین بهانه نتراشیدند. یک‌دلی بود و یک‌رنگی. این وری و آن وری معنا نداشت. نظم و ترتیب آنها تو را یاد روزهای عاشورایی می‌انداخت که دسته‌های سینه‌زنی در وسط راه می‌ماندند و نماز ظهر عاشورا که اصل ماجرا بود کمرنگ‌تر انگاشته می‌شد. همان اصل ماجرا که حسین (علیه‌السلام) گفت برای اصلاح امت جدم رسول خدا (ص) قيام كردم. ان‌شاءالله که در زمره مصلحین باشیم و لا غیر.

جای خالی برخی مسئولان شهری بندرانزلی هم کمی دلت را می‌آزرد. هرچه که باشد منطقه نام این شهر را یدک می‌کشد و برخی از روستاهای حوزه آن در زیر لوای بندرانزلی بوده‌اند. کم‌کم مراسم رو به پایان بود. حضور دسته‌جات به پایان رسید و مداح در پایان کار کمی دم گرفت:

بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا ...

 

نمی‌دانم چه سرّی درون این سروده‌ است که هر وقت آن را می‌شنوی، اگر هنوز هم دلت راهی نشده باشد، عطر و شمیم کربلا خلاصه تو را حالی به حالی می‌کند. اشک‌های من با این واژگان قرابتی دیرینه دارند.

دوبیتی هم از علی اکبر حسین (علیه‌السلام) خواند و سینه‌زنی به پایان رسید. کمی دعا کرد و برخی با رنگ و بوی سیاسی، خدایا آنان که در این کشور فساد می‌کنند، اگر قابل اصلاحند، اصلاح بفرما و اگر نه نابود بفرما.  آمین یا رب العالمین

حسن ختام مراسم سلام بر غریب توس و صلوات خاصه آن حضرت و اجرای اذان زنده که کار قشنگی بود. هنگام سلام بر سلطان خراسان همه جمعیت به دنبال مشرق می‌گشت و اختلاف بر این بود که دریا و شمال کجاست و مشرق کجا. اگر دلت لرزید، سمت قبله، شمال، جنوب و مشرق ندارد؛ آن که باید سلام تو را خواهد شنید؛ زیارت قبول ...

به هنگام اذان و گرگ و میش هوا بیرق سیاه بزرگ میدان، زیبا و دل‌فریب می‌رقصید و هنرنمایی می‌کرد. رقصش با پیچیدن صدای اذان در دل باد، دل تو را هم می‌لرزاند. آری حافظ چه زیبا سرود ؛

 

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

کان که شد کشته‌ی او نیک سرانجام افتاد

 

والسلام علی من اتّبع الهدی ...

 

هفتم محرّم‌الحرام - 1393

منطقه آزاد انزلی

 

 

 

 


برچسب‌ها: گردهمایی سوگواران, منطقه آزاد انزلی, دل‌نوشته‌های من, میلاد سلطانی آزاد, محرم 1393

 

 
 
 

دفتر از نو بنویس چهارشنبه هفتم آبان 1393
 

دفتر از نو بنویس

 


فاش می گویم تو را؛
تا که بدانی
ایها الناس!
مادرم زهراست
آنچنان حال خوشی هست مرا؛
باور کن،
آنچنانم که تو هرگز نتوانی
یادم آید که یکی گفت، بخوانی؛
«دل خوش سیری چند»؟
راست می گفت هم او
دل خوش ارزان نیست
اندر این جور زمان؛
و اندر این گرد و غبار؛
ماهتاب و شب تار؛
جستنش آسان نیست،
خون دل ها باید؛
چشم دل ها شاید

فاش می گویم تو را؛
تا که بدانی،
مادرم زهراست
خواب خوش دیدم و آن را؛
به تصور نتوانی، نتوانی
یادتان هست که روزی گفتم:
«مهر زهرا دیده ام؛
در سبویم ریختند؛
آن سبو بشکسته ام؛
یا علی دادم برس»؟
علی و ابن علی فرق ندارد به خدا
موسم و ماه غم است؛
مادری چشم براه پسری بی کفن است
دل خوش گر طلبی؛
گوش بدار،
چاره ی کار در اینجاست؛
کجا؟
چاره ی کار میان کتل و بیرق اوست؛
بین آن قطره ی اشکی که چکید؛
بین بندان پریشان حسین زهراست

آن سبویی که شکست؛
با توام! یادت هست؟
آن سبو باز تجلی یابد
بی سبب هیچ نگویم به خدا؛
از درون باز ندایی است مرا:
توبه ات مقبول است؛
گرچه یارت ز تو و دفتر تو دلخون است؛
بندگی کن انسان؛
دفتر از نو بنویس
شاید آید روزی؛
آن سبو باز تجلی یابد

می نویسم از نو
فاش می گویم تو را؛
تا که بدانی
ایها الناس!
مادرم زهراست،
آنچنان حال خوشی هست مرا؛
باور کن
آنچنانم که تو هرگز نتوانی

شب چهارم محرم الحرام - 1393
میلاد سلطانی آزاد - بندرانزلی


برچسب‌ها: دفتر از نو بنویس, دل‌نوشته‌های من, محرم, میلاد سلطانی آزاد

 

 
 
 

بابی انت و امی شنبه سوم آبان 1393
 

 
پیش درآمد :

نمی دانم چرا شعری برای آن لب تشنه ندارم
دلم می خواهد اما الکن از وصف رخ و زلف نگارم
پریشان گشته ام یا این جنون باشد نمی دانم خدایا
ولی گویی به اذن دیگری طرف قلم ره می سپارم

حال، قلم، خط خطی هایی بر کاغذ نگاشت، به امید قبول حضرتش 

 

بابی انت و امی


چه کنی با دل زارم، بابی انت و امی
که دگر تاب ندارم، بابی انت و امی

همه تن چشم به راهم، همه شب در تب و تابم
که تویی صبر و قرارم، بابی انت و امی

صنما قبله تو باشی، مه و خورشید تو باشی
که نباشی چه ببارم، بابی انت و امی

به جز از مهر و ولایت ز جهان هیچ ندارم
همه ی دار و ندارم، بابی انت و امی

مه تو چون به در آید، برسد فصل بهارم
تو که باشی به کنارم، بابی انت و امی

شه مهمان خدایی! طربی، رقص و نوایی
نی و تنبور و سه تارم، بابی انت و امی

نوحه ی ماه محرم، بزند صیقل و دل هم
ببرد گرد و غبارم، بابی انت و امی

چه شود زائر کویت، بکنی آهوی دل را
که تو صیاد و شکارم، بابی انت و امی

نکند ماه محرم، رود و غصه شیرین
دل فرهاد گذارم، بابی انت و امی

گل زهرا! ننمایی؟ غم جدت بستانی
قمرِ لیل و نهارم! بابی انت و امی

میلاد سلطانی آزاد 
بندرانزلی - بیست و ششم مهر ماه 1393


برچسب‌ها: بابی انت و امی, دل نوشته های من, میلاد سلطانی آزاد

 

 
 
 

حماسه شهریور ۱۳۲۰بندرانزلی و نسیان ما ... چهارشنبه پنجم شهریور 1393
 

هفتاد و سه سال از حماسه شهریور ۱۳۲۰بندرانزلی گذشت ...

گرامی باد یاد و خاطره دریادلانی که با دست خالی در برابر دشمن از ناموس وطن دفاع کردند و عاشقانه جان باختند. متنی که در ادامه می‌خوانید سال گذشته به نوشته تحریر درآمده است. اکنون پس از یکسال با خوانش مجدد آن بیش از پیش در حیرت می‌مانم که حقیقتا چرا نام این بزرگمرد و اسطوره حماسی نه تنها بندرانزلی بلکه ایران آنچنان که بایسته و شایسته است در شهر من طنین‌انداز نمی‌شود، نامی که در رگه‌های آثار فرهنگی تاریخ معاصر ایران از جمله سریال فاخر در چشم باد نیز از آن به نیکی یاد شده است. در روزگاری که جزیره‌های کوچک حاشیه خلیج همیشه فارس حاضرند برای کسب هویت و داشتن نامی که به آن ببالند هزینه‌های گزافی متحمل شوند، آیا برگزاری یک مراسم بزرگداشت سالانه آبرومندانه با بعد رسانه‌ای مناسب و همچنین فراهم کردن امکان بازدید گردشگران از آرامگاه وی به عنوان المانی دیگر از حماسه‌سازان بندرانزلی و کارهای خرد و کلان دیگر هزینه گزافی می‌طلبد؟!


وارثِ عزّت بایندر پاک ...

 

 

شهید ناوسروان مهندس یدالله بایندر ( برادر کوچکتر شهید دریابان غلامعلی بایندر اولین فرمانده نیروی دریایی ایران، هم او که گفت: می‌میرم تا ایران بماند ) در سال ۱۳۲۰ مسئولیت کفالت فرماندهی نیروی دریایی در دریای خزر را بر عهده داشت. در آخرین ساعات شب دوم شهریور ۱۳۲۰ به دولت ایران اطلاع داده شد ارتش دو کشور به شمال و جنوب ایران حمله خواهند کرد. ناوسروان یدالله بایندر به واسطه اسناد به دست آمده از جاسوسان روسیه در ارتش ایران، متوجه می‌شود که نیروهای روسیه قصد دارند با بهره‌گیری از درگیری جنوب ایران و تخلیه نیروهای نظامی شمال، به ایران حمله کرده و شهرهای شمالی را متصرف شوند. او درصدد دفاع برمی‌آید، ابتدا از ستاد فرماندهی در تهران کسب تکلیف می‌کند. اما با وجود پاسخ مخابره شده مبنی بر پرهیز از درگیری به علت کمبود نیرو و عدم توان مقابله، یک‌تنه تدابیری دفاعی را اتخاذ می‌کند. بایندر معتقد بود « مملکت به دست یک مشت بزدل اداره می‌شود و اجازه نخواهد داد تاریخ از او به عنوان یک خیانتکار یاد کند ».

به فاصله‌ی چند ساعت کشور ما از زمین، هوا و دریا در معرض تهاجم قرار گرفت. نیروهای حمله‌کننده در شمال با خشونت بندرانزلی را از زمین و هوا مورد تهاجم قرار دادند. وی به همراه ناوی‌های جوان با دست خالی، وقتی ستاد نیروی دریایی استان از فرماندهان فراری خالی شده بود، جلوی بمب‌افکن‌های دشمن سینه سپر کردند و از شهر و میهن‌شان دفاع کردند. او با تنها ناو جنگی که در بندرانزلی وجود داشت بعد از 3 روز نبرد طاقت‌فرسا راه نفوذ از طریق دریا را روی ارتش شوروی مسدود کرد. ناوسروان یدالله بایندر همراه با جوانان این آب و خاک به هنگام ایستادگی در برابر تجاوز بیگانگان سرانجام بعد از 3 روز مقاومت توسط هواپیماهای ارتش شوروی هدف قرار گرفت و به شهادت رسید. او در بندرانزلی آرمیده است و مزارش در محوطه اداره کل بنادر و دریانوردی می‌باشد. (منبع: حماسه بایندر)
بازی رایانه‌ای با عنوان «نجات بندر» ( هنر دست فرزندان دیار دریادرلان) در رابطه با دلاوری و رشادت ناخدا بایندر و همرزمانش به شهریور 1320 در بازار بازی‌های رایانه‌ای ایران موجود است.

به یاد و نام همه آنان که رفتند تا ایران بماند ...


عاشقم عاشق این شهر و دیار

عاشقِ وارش خوش نقش و نگار

عاشقِ عاشق این خاک و تبار

وارثِ عزّت بایندر پاک

نامجو لاله‌ی روئیده‌ی خاک

وارثِ مادر دل‌خون پلاک

 

میلاد سلطانی آزاد


برچسب‌ها: حماسه شهریور ۱۳۲۰, بندرانزلی, شهید بایندر

 

 
 
 

شوّالیه ... سه شنبه هفتم مرداد 1393
 

 

مطلب شوّالیه روایتی است مبتنی بر حاشیه و نه متن با زاویه دیدی متفاوت از اقامه نماز عید سعید فطر در بندرانزلی

ساعت 6:30 صبح مراسم با دعای ندبه شروع می‌شد. 10 دقیقه‌ای دیر رسیدم، یعنی رسیدم اما به خیال این که زکات فطره را با خود نیاورده‌ام بازگشتم غافل از این که داخل کیف بود.

خلاصه با تاخیر به ندبه رسیدم البته کتب ادعیه هم کم آمده بود و آن هم با تاخیر رسید. تند تند می‌خواندم تا به مداح برسم که چند صفحه‌ای جلوتر بود. البته وقفه‌های او برای گفتن جملاتی چند کمک کرد تا به جمع رسیده و با آنها همراه شوم.

پس از پایان دعای ندبه دقایقی تا اقامه نماز باقی مانده بود و در این بین حواس من به حواشی ماجرا بود. لحظه به لحظه بر جمعیت افزوده می‌شد. زن و مرد، خرد و کلان. گوینده مراسم  دو بار از جمعیت خواست یک قدم جلو بیایند تا برای بقیه جا باز شود. البته برخی کلا از جایشان تکان نخوردند حتما خدا بلیطشان را برای همان مکان صادر کرده بود دیگر! فقط یاد این منبر معروف  افتادم که یک قدم برویم جلو. واقعا گاهی یک قدم به خدا نزدیک شدن هم برایمان بسیار سخت نمود می‌کند!

نزدیک اقامه نماز که می‌شدیم جمعیت به حدی رسیده بود که این خیل جمعیت را از دوران کودکی تا به حال در مصلی کمتر دیده بودم. آن هم برای نمازی که در زمان غیبت مستحب است و نه واجب. اگر جای من بودی تو هم با خود می‌گفتی پس چرا می‌گویند بندرانزلی شهری مذهبی نیست! این‌ها از همین شهر خودمان بودند. باور کنیم و باور کنند که جور دیگر باید دید.

تراکت قنوت نماز را که پخش می‌کردند دیدم قیافه آشناست اما برای خودش مردی شده است. دیدن و روبوسی دوستی پس از 13 سال ... تماس و دست تکان دادن مابقی دوستان نیز هم. بالاخره مراسم مذهبی از این گونه فواید هم بسیار دارد.

این وسط یک پرده‌نوشته‌ی تبریک عید ستاد برگزاری نماز جمعه حداقل توجه من یکی را به خود جلب کرد. پرده تازه نبود. به نظر برای سال گذشته بود  و این از زنگ‌ها و لکه‌های روی آن قابل برداشت بود. با خودم فکر کردم چه خوب می‌شد ما که برای هر انتصاب و عزل و نصب و فوت و ... شاهد پرده‌های فراوان نهادها و سازمان‌های مختلف هستیم (چند سالی است که این پرده‌نوشته‌ها بسیار هم مدرن شده!) کمی از قناعت ستاد برگزاری نماز جمعه یاد بگیریم والله که جای دوری نمی‌رود.

 

کم کم امام جمعه محترم بندرانزلی وارد صحن مصلی شدند. نماز با پنج دقیقه تاخیر نسبت به زمان اعلام شده آغاز شد تا باز همچون همیشه کاری در کشور ما خدای ناکرده سر وقت انجام نشود.

مکبّر که قنوت را می‌خواند تا جمعیت تکرار کنند برخی جملات را با لحنی متفاوت از آنچه در ذهن همه ایرانیان نقش بسته و بارها از سیما شنیده‌ایم و به آن خو گرفته‌ایم، می‌خواند و از لذت من می‌کاست. هرچه زور زدم بلند بلند با همان لحن آشنا بخوانم بلکه جمعیت هم‌نوا شود نشد که نشد و من هم‌نوا شدم! راستی در تمام سال‌ها، هیچ وقت هیچکس عبارت الصالحون داخل پرانتز را نخواند! چیک چیک و فلاش دوربین‌ها این وسط فراموش نشود.

از شوخی که بگذریم قنوت‌ها یک به یک خوانده می‌شدند و صدای نمازگزاران نم‌نمک بلند و بلندتر می‌شد و در قنوت‌های پایانی رکعت دوم صداها کاملا آزاد شده بودند، گویی یک گروه تواشیح عظیم سمفونی فطر را اجرا می‌کردند. شاید این صلابت خبر از این می‌داد که به رحمت پرودگار خویش، بیش از پیش یقین پیدا می‌کردند.

نماز بعد از حدود بیست دقیقه به پایان رسید. جمعیت مثل همیشه برای خروج عجله داشتند که حاج‌آقا موسوی گفتند بمانید دو تا پنج دقیقه و کوتاه خطبه را می‌گوییم، همچنین در ادامه گفت: باید دو خطبه بعد از نماز را هم بشنوید تا نمازتان کامل شود. خلاصه تهدید و تطمیع کارساز شد و قاطبه جمعیت گوش فرا دادند. بنده خدا سعی‌اش را هم کرد و با دعای میانی و پایانی بیست دقیقه‌ای خطبه‌ها را جمع کرد.

خطبه‌ها به جای خود اما نمی‌دانم چه سری در دعای سلامتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نهفته است که در هر مراسمی، سریع دل‌ها را بر آستان جانان متوجه می‌نماید و سیم ارتباط را وصل می‌کند.

مراسم به پایان رسید و من با خود سروده تکراری سال گذشته را زمزمه می‌کردم:

رمضان رفت و بشد ماه صیام ارچه تمام

ز تو خواهم که دلم باز بماند به صیام

به چه کس ناله برم گر که تویی مونس من ؟!

چه شود گر برسد آن مه نو، حسن ختام ؟!

راستی داشت یادم می‌رفت. شوّالیه به آنکس که در ماه شوال متولد شده باشد، گویند. باشد که ما نیز در زمره شوالیون، پاک و فارغ از گناهان ریز و درشتمان دوباره متولد شده باشیم، ان‌شاءالله ...

 

میلاد سلطانی آزاد

اول شوال‌المعظم 1435 هجری قمری - بندر انزلی


برچسب‌ها: شوالیه, بندرانزلی, عید فطر, نماز عید

 

 
 
 

برسد به دست مسئولین میراث فرهنگی و گردشگری پنجشنبه دوازدهم تیر 1393
 

برسد به دست مسئولین میراث فرهنگی و گردشگری و نهادهای مربوطه

 

بهانه این وجیزه جلسه امروز شواری اسلامی شهر بندرانزلی و یکی از مهمانان آن، مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری استان گیلان است.

پیش‌درآمد:

شب گذشته از جلسه امروز شورا مطلع شدم و قصد به حضور داشتم که متاسفانه به ساعت 10 نمی‌رسیدم اما گویا زمان جلسه نیز تغییر کرد و قسمت نبود شرف حضور داشته باشم. گرچه عصر فناوری اطلاعات است و امیدوارم با وجود درازای کلام

برسد به دست مسئولین میراث فرهنگی و گردشگری و نهادهای مربوطه ...

آغاز سخن این‌که هر شهری با توجه به پیشینه و داشته‌های خود در صنعت گردشگری حرف‌هایی برای گفتن دارد اما گاه آنچه دارد و آنچه می‌نماید برابر نیست و چه بسیار شهرهایی که بالقوه سرشار از جاذبه‌های گردشگری هستند و آنچنان که باید نمی‌نمایند و چه بسا شهرهایی که با عملکرد خلاقانه مسئولین مربوطه از هیچ، شهری می‌سازند که همگان حسرت داشتن نام و آوازه آنها را دارند.

قضاوت با شماست که بندرانزلی در زمره کدامین شهرها قرار می‌گیرد اما ذکر نکاتی چند شاید بی‌ثمر نباشد و البته شاید ...

سخن از داشته‌ها گفتیم، نمی‌شود انزلی‌چی باشی و نام عزیز طویلی و اثر ماندگار آن تاریخ انزلی به گوشت آشنا نباشد. صحبت از مناره انزلی است. در کتاب تاریخ انزلی آمده است: طبق نوشته‌ها در سفرنامه خسرو خان گرجی حاکم گیلان آن را در سال ۱۲۳۰ هجری - قمری برابر ۱۸۱۵ میلادی و ۱۱۹۴ شمسی از آجر بنا نهاده‌است. هدف از ایجاد این بنا، دیده‌بانی از دریا و هم به منزله فانوس دریایی بوده ‌است و در سال ۱۳۰۷ شمسی پس از مرمت این برج ساعتی چهارسو بر فراز آن استوار گردید.

یک لحظه دقت کنید، یعنی سال آینده قدمت مناره بندرانزلی به 200 سال خواهد رسید، تکرار می‌کنم 200 سال.

حال از این قدمت چه سودی عاید شهرمان می‌شود؟! بسیاری از ابنیه تاریخی شهرهای مختلف که مربوط به دوران قاجاریه هستند شاید همسن و سال مناره شهر ما باشند، همان‌هایی که برای شهرهای خود جاذبه گردشگری هستند و محل کسب درآمد اما مناره شهر ما و درختچه روییده بر تارک آن ...

سال‌هاست می‌گوییم ای کاش با آزادسازی ناحیه اطراف مناره و بهسازی پله‌های آن بتوانیم از این بنای تاریخی در جهت جذب گردشگر بهره‌مند گردیم. طرحی که گرچه بار مالی به ظاهر سنگینی دارد اما حداقل از طر‌ح‌های نه چندان با هویت و بدون صبغه‌ای چون دروازه ماهی ضروری‌تر به نظر  می‌رسد. چه خاطره جالبی خواهد بود برای گردشگری که بر فراز مناره انزلی عکسی به یادگار از بی‌کران کاسپین و یا نمای زیبای شهرمان داشته باشد.

در نقشه‌ راهنمای شهرهایی چون اصفهان اماکن مقدس اقلیت‌های مذهبی به چشم می‌خورند. برای مثال تابلوهای راهنمای متعددی شما را به کلیسای وانک اصفهان و حتی کنیسه یهودیان رهنمون می‌کنند. تابلوهایی که مختص مکان‌های گردشگری هستند و متمایز از رنگ و لعاب دیگر تابلوهای شهرداری به سرعت نگاه گردشگر را به خود معطوف می‌کنند. چند درصد انزلی‌چی‌ها و نه حتی گردشگران از وجود کلیسایی با قدمت بیش از صد و چهل سال در بندرانزلی آگاهی دارند جز عده معدودی که خاطرات دوران تحصیل کودکی خود را در پیچ و خم دیوارهای آن جستجو می‌کنند. جالب است بدانید شخصی در وبلاگ شخصی من نظر می‌گذارد و از نشانی کلیسای بندرانزلی برای بازدید از آن پرس و جو می‌کند. چند تابلو راهنمای گردشگری به سمت این کلیسا و دیگر مکان‌های گردشگری بندرانزلی وجود دارند. تابلوهایی که نسبت به سال‌های گذشته به طور چشمگیری فزونی یافتند که جای بسی خرسندی است اما چند درصد آنها فقط جهت رشت و آستارا را به مسافران نشان می‌دهند ؟! گویی شهرمان تنها گذرگاهی است و نباید در آن وقوف کرد. مسافرانی که با خود آورده‌ای دارند اما به دلیل نبود محل جذب سرمایه، آورده را با خود می‌برند و فقط برای شهر ما شلوغی و ترافیک سنگین به یادگار می‌گذارند.

آرامگاه لهستانی‌های جنگ جهانی دوم که نماد دوستی ایران و لهستان است یکی دیگر از پتانسیل‌های شهرمان محسوب می‌شود که می‌تواند نماد انسان‌دوستی مردمان دیارمان باشد همان گونه که طی مراسمی در سال گذشته با دعوت رسمی توسط لهستانی‌ها از شهرداری بندرانزلی از ملت ایران تقدیر به عمل آمد. در این گورستان تعداد ۶۳۹ نفر از مهاجرین لهستانی که طی حمله سربازان نازی در سال ۱۹۴۱ از طریق بندرانزلی به ایران پناهنده شدند به خاک سپرده شده‌اند و این گورستان دومین گورستان بزرگ سربازان لهستانی در ایران است. آیا این اماکن برای ورود عموم در ساعاتی از روز آزاد هستند و اگر این چنین است چه راهکارهایی برای شناساندن آنها به گردشگران بی‌شمار اندیشیده شده‌اند؟ که البته راهکارها در دوران دهکده جهانی سهل‌الوصولند.

نکته دیگر درباره استفاده از میراث شخصیت‌های برجسته در دنیای امروز است. خانه‌هایی که روزی میزبان بزرگان بودند و امروز  نیز در لباس موزه یاد آنان را زنده می‌کنند، افرادی چون شهریار و آقای بازیگر و ...

انزلی بزرگمرد و شیر زن کم نداشته و ندارد که می‌توان به پدر نقاشی مدرن ایران، اولین کارگردان سینمای بلند ایران، پدر موسیقی فولکلور گیلان، چهره‌های ماندگار علوم زمین‌شناسی و کشاورزی، نامجوها، بایندرها، صیاد بورانی‌ها و ... اشاره کرد اما موضوع این بحث قایقران فوتبال ایران است.

بندرانزلی نسبت به جمعیت خود قهرمان و ورزشکار بسیار دارد. انواع قهرمانی ها و افتخارت ورزشی افتخارآفرینان بندرانزلی خارج از حد شمارش است. آیا تبدیل خانه سیروس قایقران به موزه ورزشی و گنجاندن بخشی از افتخارات خاطره‌انگیز شهرمان در آن نسبت به سایر طرح‌های شهری هزینه بالایی خواهد داشت؟! آیا این کمترین قدردانی از وکیل‌منفردها، قایقران ها، عیوضی ها، تیم‌های ورزشی ملوان با آن ریشه دیرینش و ... نیست؟!

ساختمان زیبای دادگستری قدیم بندرانزلی با نمای دلنوازش در بهترین مکان شهر، گنج دیگری است که مردمان شهرمان از نعمت کاربردهای مختلف ممکنه آن بی‌بهره‌اند. کاخ موزه انزلی به جای خود اما آیا بندرانزلی با این همه هنرمند و فرهنگ‌دوست و عکاس برجسته و ... شایستگی داشتن یک موزه فرهنگی و یا بهتر بگویم یک گالری فرهنگی هنری زیبا و فاخر آن هم در بهترین نقطه شهر را ندارد؟!

بندرانزلی است و چندین کیلومتر نوار ساحلی آن. نوار ساحلی که البته در نقاط بسیاری مورد تعدی دستان متجاوز قرار گرفته‌اند و دور از دسترس مردم دریادل شهرمان است. شاید باور نکنید اما یکی از دوستانم که مدرس زبان انگلیسی است در صحبت با یکی از دوستان بریتانیای خود از واکنش او نسبت به ساحلی بودن شهرمان متعجب شد. واکنشی که نشانگر استعداد بالای یک شهر ساحلی برای پیشرفت و توسعه بود. در شهرهایی که فرسنگ‌ها با آب فاصله دارند بازی‌های آبی یکی از مولفه‌های گردشگری محسوب می‌شوند اما برای شهرمان جز دریغی باقی نمی‌ماند.

آبی بی‌کرانی که بی‌منت خداوند بخشنده به ما ارزانی داشته و ما قدرش ندانیم. شاید بسیاری از مسائل به تبع فرهنگ و اصالت دینی ما محلی از اعراب نداشته باشند اما مثلا سرسره های آبی در ساحل دریای کاسپین با یک پمپاژ ساده آب چقدر هزینه خواهند داشت و در برابر چه استقبال گسترده‌ای از سوی گردشگران و کسب درآمد برای جوانان شهرمان خواهد داشت ؟!

محل دفن زباله در بشمن که قرار بود در طرحی به پارک تبدیل شود در کجای مسیر پر پیچ و خم پروژه‌های شهری، که برخی هیچ گاه به مقصد نمی‌رسند، قرار دارد؟!

پارک بادی پاسداران با چند قلم اسباب بادی ساده هر پایان هفته خیابان پاسداران را به پارکینگی از خودروهایی با پلاک اقصی نقاط استان به خصوص هم‌استانی های رشتی بدل می‌کند پس چرا ما نباید یک شهر بازی زیبا در شهر ساحلی خود داشته باشیم؟! با سرمایه‌گذارانی که به دلیل موانع بسیار عطای سرمایه‌گذاری در شهر را به لقایش می‌بخشند کاری ندارم. باور کنید اگر عزم جمعی باشد با فروختن سهام به شهروندان عادی بندرانزلی می‌توان نظاره‌گر پیدایش یک المان گردشگری جدید در شهر بود تا شهروندان ما برای ساعتی تفریح و بازی روانه مرکز استان نشوند. وقتی رستوران و کافی‌شاپ‌ها مکان تفریح می‌شوند یعنی در شهر آنچنان که باید جایی برای گردش وجود ندارد.

دیگر درباره محل ترنم موسیقی، قدمت بیشتر آن نسبت به بنای کنونی حافظیه شیراز، گروه همسرایان کودکان بی‌سرپرست و اجرای برنامه به سرپرستی استاد پرهیخته در دهه 40 شمسی سخن به میان نمی‌آوریم.

از بقاع متبرکه، از تالاب بین‌المللی بندرانزلی که نگینی است رو به زوال و تورهای یک‌روزه تالاب گردی، از پارکینگ طبقاتی که وجود خارجی ندارد. از طرح میدانی که فقط در ایامی خاص رخ نمود و به ورطه فراموشی سپرده شد. از جشنواره های متنوع که در تقویم شهرمان جایی ندارند، از پلی که فرماندار وقت سالیانی چند قبل، قول پایان آن تا پایان سال را داد و هنوز چهره شهر را مخدوش کرده است. از ساختمان‌هایی تاریخی که در شهرهای دیگر همچون یزد (خانه لاری‌ها) المان گردشگری است و در شهر ما به تلی آوار می‌ماند و عن‌قریب بر سر مردمانش فرو می‌ریزد. از روستاهایی که می‌توانند قطب گردشگری روستایی باشند و نیستند، از پل غازیانی که در زمان خود با باز شدن آن از لحاظ فنی و مهندسی کم‌نظیر بود و اکنون بلا استفاده خاطرات دیرینمان را با حسرت به ذهن متبادر می‌کند. از بلواری که سال‌ها است مامن گردشگران است و این یکی از هزاران است ...

در پایان روی سخنم با شما مسئولین گرامی است. شما که سکاندار کشتی سالخورده اما همچنان پابرجای بندرانزلی در دل طوفان‌های بسیارید. زحمات شما با تمامی انتقادات ستودنی است اما بدانید در این شهر راه نرفته بسیار است و چشم مردم بر دستان شما.

ای کاش کمی خلاق باشیم؛

ای کاش کمی در عمل سخت‌گیر نباشیم و بدانیم برخی پیشنهادها به سادگی قابل اجرا هستند؛

ای کاش هر صدایی را بشنویم شاید در عمق صدا دلی برای بندرانزلی تپید؛

پشت دریاها شهری است، قایقی باید ساخت؛

ببخشید اطاله کلام شد، باشد به یادگار بماند.

 

میلاد سلطانی آزاد

 

در بازنشر این مطلب یاری‌رسان باشید.


برچسب‌ها: میراث فرهنگی و گردشگری, بندرانزلی, میلاد سلطانی آزاد

 

 
 
 

چه زمانی مهندسی در امور شهری منظور خواهد شد؟ یکشنبه یازدهم خرداد 1393
 

چه زمانی مهندسی در امور شهری منظور خواهد شد؟

(لطفا با عینک دل‌نوشته‌های شهروندی بخوانید)

چند وقتی است که شهرداری بندرانزلی دست به کار لکه‌گیری و آسفالت برخی کوچه‌ها و خیابان‌ها شده و بر فرض مثال حتی جاده شوسه از پل جزیره طالقانی تا پشت کوچه منتهی به بقعه آقا سید محمد نجفی آسفالت گردیده است که این موضوع با درنظر گرفتن تاخیر بسیار، جای تقدیر دارد البته بماند که هنوز برخی کوچه‌ها که نیاز مبرم به ترمیم روکش آسفالت دارند همچنان چشم براه نوازش دستان زحمتکش ماموران شهرداری است که از این جمله می‌توان به کوچه‌های ابتدایی و انتهایی همین جاده شوسه جدیدا روکش شده اشاره کرد یعنی کوچه کافی و کوچه منتهی به پاساژ ساحل و سپهر که گودال‌های بزرگ در آنها سیمای زشتی ایجاد کرده‌است. اما موضوع این مطلب چیز دیگری است: چه زمانی مهندسی در امور شهری منظور خواهد شد؟ چند روزی از پایان روکش کوچه منتهی به بقعه آقا سید محمد نجفی نمی‌گذرد که می‌بینیم دوباره بنا به دلایل و امور دیگر مرتبط با خدمات شهری این آسفالت نو در هم شکسته شده و چهره کوچه را مخدوش کرده است. چرا هماهنگی بین نهادها و سازمان‌های مختلف وجود ندارد؟ تا چه وقت دوباره‌کاری و صرف و اتلاف وقت و هزینه اضافی؟!

کاش روزی برسد که دیگر اموری خارج از دیدگاه کارشناسانه در محیط شهری چشم را آزرده‌خاطر نسازد ...

میلاد سلطانی آزاد


برچسب‌ها: بندرانزلی, خدمات شهرداری, انتقاد, دل‌نوشته های من

 

 
 
 

به نام و یاد الفت‌های سرزمینم ... یکشنبه چهارم خرداد 1393
 

به نام و یاد الفت‌های سرزمینم ...

جگرگوشه کدامین مادران چشم به راه و خونین‌جگر مام میهنید که در فراق مادر غریبانه در خاک آرمیده‌اید؛

با بغضی فروخفته در گلو می‌نویسم، حجله دامادی برایتان بسته بودند؟ گمان نکنم؛

شاید 23 ساله‌تان یا 20 ساله‌تان آری اما 17 ساله‌تان قطعا مادر را حسرت به دل گذاشت!

کاش باز هم دانش ‌و فن‌آوری به کار آید تا مگر دل آشفته و چشمان تر مادری آرام گیرد!

اما اگر دانش هم ناتوان بود غم مخورید که مردمان شهر من هوای فرزندان این کهن بوم و بر را دارند؛

نمی‌دانم اگر جای شما بودم شجاعت و شهامت تکه‌تکه شدن تن در برابر گلوله و خمپاره برای دفاع از ناموس وطن را داشتم یا که خیر؛

نمی‌دانم مادرم تاب آن داشت چون مادران چشم‌انتظارتان دندان صبر بر جگر خویش بساید یا که خیر؛

اما نیک می‌دانم هنوز هستند مردان مردی که شاید به ظاهر چونان شما نباشند ولی به وقتش هرکس را که نگاه چپ به خاکشان کند از کرده خویش پشیمان خواهند کرد.

نفرین به سفر؛ نفرین به جنگ؛

سلام به صلح؛ سلام به عشق، به نام مادر ...

 

میلاد سلطانی آزاد

 


برچسب‌ها: شهیدان گمنام, بندرانزلی, مادران شهدا, دل‌نوشته‌های من

 

 
 
 

به نام وطن شنبه سوم خرداد 1393
 

به هر دین و آئین و مرام و مسلک که باشی، اینان برایت قابل احترامند؛

اینان که رفتند تا من و تو بمانیم؛

تا وطن بماند؛

انزلی میزبان سه لاله در خون تپیده گمنام در زمین و نیک‌نام در آسمان وطن خواهد بود.

به نام و یاد شهدای وطن ...

 (یادمان شهدای بندرانزلی)

 

 


برچسب‌ها: به نام وطن, شهدای بندرانزلی

 

 
 
» آبای کلاب
» آخرین موج
» آزولا (پاک‌سازی تالاب‌ها)
» آستــــان
» آینده از آن ماست
» انرژی مثبت
» انزلی‌چی
» انزلی کلاب
» انزلی نوشت...
» انعکاس
» اینجا چراغی روشن است
» بیا تو انزلی
» پایگاه خبری تحلیلی موج انزلی
» خانه ریاضیات بندرانزلی
» دوئـل
» سرباز انزلی
» سرباز وطن
» شهدا آماده‌ایم...
» شهروند انزلی
» غریبه
» قبله ی سرخ
» کاریزما
» کانون فرهنگی معبر
» گروه مشاوران جوان فرمانداری بندرانزلی
» گفتمان
» گفته‌های او (انزلی چی)
» گوهری در صدف
» ملوان (وبسایت رسمی باشگاه)
» منطقه آزاد انزلی (وبسایت رسمی)
» نسل هفتادی ها
» وب‌سایت اختصاصی تالاب بین‌المللی انزلی
» وب‌سایت کشتی میرزا کوچک خان
» هیات ائمه بقیع (ع)
» یک کلام
  RSS 2.0  


کانون گفتگوی قرآنی
جهان نیوز
ختم جمعی قرآن کریم
ورزش 3

دل‌نوشته‌های من به قلم میلاد سلطانی آزاد
 

اسلایدر

دانلود فیلم